ساعت 4/30 بامداد جمعه مورخه24/11/1393 در جلوی مسجد لیلاکوه گردهم آمدیم.بدلیل بارندگی در چند روز گذشته و تداوم آن حرکت خود را
در زیر بارش باران آغاز نمودیم.استفاده از چتر و روشنایی چراغهای هدلایت دوستان و حرکت ستونی اعضای گروه جلوه ای خاص بخود گرفته بود.
با توجه به جمیع این شرایط و از طرفی ضیق وقت تعدادی از دوستان برنامه این هفته ما در مسیری کوتاهتر و سهل الوصول تر برگزار شد.ما پس از
عبور از جاده زیبا و پر پیچ و خم به بقعه آقا سید محمد بالاسرای لیلاکوه رسیدیم.
اقامه نماز صبح در این مکان معنوی و صرف صبحانه که در فضای صمیمی انجام شد و مراسم بزرگداشت هشتمین سال درگذشت جوانان عزیزمان از جمله برنامه های مابود.
(مرحوم علی آل شعبان فرزند دلبند آقای حاج پرویز آل شعبان،مرحوم حامد مولوی نژاد فرزند دلبند آقای حاج علی مولوی نژاد و مرحوم احسان مولوی نژاد
برادر زاده ایشان سه دوست صمیمی بودند که از لنگرود به مقصد قزوین در حرکت بودند که دچار سانحه دلخراش تصادف رانندگی شدند و بدرود حیات گفتند.)
یاد و خاطره این عزیزان را گرامی می داریم.
گزارش تصویری این برنامه:
حرکت در زیر بارش باران
جاده پر پیچ و خم و زیبای منتهی به بقعه متبرکه آقا سید محمد بالاسرای لیلاکوه

اقامه فریضه صبح در این مکان مقدس

صرف صبحانه در یک فضای معنوی و صمیمانه(با تشکر از آقای محمد رحیمی)مسئول تدارکات این هفته ما

یاد و خاطره این جوانان همیشه در ذهن و قلب ما خواهد بود.(روحشان شاد)
آقای علی مولوی نژاد آقای پرویز آل شعبان
و اما کلام آخر از همنورد عزیزمان آقای هادی شعبانی:
امروز روز دیگری بود.امروز نغمه های زیادی در طبیعت به صدا در آمدند.شاید هارمونی تمام آهنگهای طبیعت
برای دوست داشتن خداوند...
صدا،صدای خدایی بود نمی دانم!!!!!!!
بلبلان ،نم نم باران ،رودخانه ها و رودهای جاری از گذرگاههایی که عبور می کردند ،همه و همه زمزمه سر می دادند و یا ربّ و یا ربّ می گفتند.
چقدر زیبا هست طبیعتی که خداوند به ما داده است و چقدر زیباست روح پاک طبیعت و چقدر ناسپاسیم ما انسانها که به طبیعت و روح خداوند
آسیب می رسانیم.چگونه آسیب می رسانیم روح خداوند را بهتر بگویم روح خودمان را!!!!!!!!!
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
صدایت را می شنوم ای خدای من!!!!!!!!!!
صدایت را می شنوم ای خدای من!!!!!!!!!!
که چگونه زمزمه ساز می کنی ،چگونه با من عشق نوازی می کنی با بارش بارانت و ترحم مهرت بر چهره های ما کوهنوردان.
چگونه بگویم که صدایت را می شنوم و ترا حس می کنم و می بینم که با دستهایت ،با بارانت روح ما را نوازش می کنی و
چگونه آهنگ زیبای عشق را با ما و با قدمهای ما به سرود در می آوری !!!!!!
با هر قدم ما صدای جیرجیرک و بلبل و باد و خواننده زیبای طبیعت ما رود جاری داخل کوهستان.......!!!!!!!!!!!!!!!!!!!